به نام خدا                     

نقش معلّم دینی در تربیت اعتقادی               جمال انصاری نیا

چکیده: معلّم دینی، نقش مهمّی درتربیت اعتقادی دانش آموزان دارد. معلّم، ازجهتی« نقش آموزشی» و ازجهتی دیگر« نقش ایمان آفرینی» دراین زمینه دارد. دراین مقاله سعی شده است اقداماتی که یک معلّم دینی می تواند درتربیت اعتقادی دانش آموزان ازجهت آموزشی و ایمان آفرینی انجام دهد، به اختصارتبیین گردد.

کلید وازه ها: معلّم، تربیت اعتقادی، نقش آموزشی، نقش ایمان آفرینی

مقدّمه: از اهداف درس تعلیمات دینی و قرآن( دین وزندگی)، تربیت اعتقادی دانش آموزان می باشد و معلّم دینی نقش محوری در این زمینه دارد. به همین دلیل، برای اینکه یک معلّم دینی بتواند؛ نقش تأثیرگذاری درتربیت اعتقادی داشته باشد، باید به اقداماتی که می تواند از دو بُعد آموزشی و ایمان آفرینی انجام دهد؛ کاملاً آگاهی داشته باشد.

مقام و منزلت معلّم درمتون اسلامی : درفرهنگ اسلامی، علم و عالم از ارزش والایی برخوردار است. خداوند درقرآن به قلم که ابزارآموزش است، سوگند یاد می کند « ن وَالقَلَمِ وَ مایَسطُرونَ»[1]؛ سوگند به قلم و آنچه می نویسد. همچنین عالمان را چندین درجه بردیگران برتری می دهد « يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ »[2]؛ خداوند آنان را که ایمان آورده وآنان را که دارای علم اند چندین درجه برتری می دهد.

براساس متون دینی، خداوند اوّلین معلّم انسان است[3]، پس ازخداوند پیامبران معلّمان بشریّت هستند، خداوند برای تعلیم وتربیت انسان ها وهدایتشان به سوی خیروسعادت، پیامبرانی را مبعوث کرده تا مردم را تزکیه کنند وبه آنها کتاب وحکمت بیاموزند[4].

تشبیه معلّم و عالم به پیامبر معروف ترین تشبیهی است که در روایات اسلامی بیان شده است. در روایتی        می خوانیم : « عُلَماءُ اُمَّتی کَاَنبیاءِ بَنی اِسرائیلِ»[5] ؛ دانشمندان امّت من به منزله پیامبران بنی اسرائیل هستند. گرچه دراین روایت سخن ازعالم است نه معلّم امّا آنچه در روایات به علما نسبت داده شده، درمورد معلّمان نیزصادق است؛ زیرا علما همواره وظیفه تعلیم و تربیت را برعهده داشته اند و معلّمان نیز عالم بوده اند.

یکی ازوظایف اساسی پیامبران درقرآن، بیان وابلاغ معارف الهی است[6]. و درآیاتی دیگر، خداوند وظیفه پیامبران را خواندن آیات خدا برمردم و تزکیه نمودن و تعلیم کتاب و حکمت به آنان ذکرنموده است[7]. اگروظیفه پیامبران تبلیغ فرهنگ دینی و تعلیم و تربیت مردم بوده است، نقش معلّمان و عالمان مسلمان نیز تبلیغ و ترویج فرهنگ و تعلیم و تربیت اسلامی است.

نقش هایی که معلّم می تواند درتربیت اعتقادی ایفا کند:

الف- نقش آموزشی:

مراد ازنقش آموزشی این است؛ که معلّم آگاهی های اعتقادی لازم را دراختیار دانش آموزان قراردهد، به گونه ای که دانش آموزان ازنظر شناختی وذهنی، اعتقادات اسلامی را بپذیرند. برای دست یابی به این هدف، تنها انتقال آگاهی به دانش آموزان کافی نیست، بلکه لازم است آن را بفهمند و درک کنند.

شناخت سه مؤلّفه اساسی دارد:1- باور2- صدق 3- توجیه. باورنیزخود از چهارجزء تشکیل شده است:     1- تصوّر موضوع 2- تصوّر محمول 3- تصوّرنسبت میان آن دو4- حکم به وجود یا عدم نسبت میان آن دو.

چگونه می توان نقش آموزش عقاید را ایفا کرد:

برای آموزش معارف اعتقادی لازم است این گام ها برداشته شود:

1- جدا کردن گزاره های اسلامی ازغیراسلامی: هدف تربیت اعتقادی، آموزش معارف اعتقادی اسلام به      دانش آموزان است نه آموزش اعتقادات غیراسلامی به نام اسلام.

آموزش دادن گزاره های غیردینی به نام دین، می تواند به تدریج دین را ازصورت اصلی خود خارج کرده، آن را مسخ و تحریف و سرانجام نابود کند؛ ازاین رو اولیای دین با بدعت ها و بدعت گزاران مبارزه کرده اند.« درزمانی که بسیاری برحدیث جعلی « اِنَّ الحَیاةَ عَقیدَةٌ وَجِهادٌ » استشهاد نموده وازآن بهره می بردند، شهید مطهری با آن به شدّت مقابله کرد و آن را بی اساس دانست »[8].

2- جدا کردن باورهای صادق موجّه: آنچه باید آموزش داده شود، باورهای صادق موجّه اسلامی است نه هرنوع باور. آموزش باورهای غیرصادق نه تنها کمکی به تحقّق اهداف تربیت دینی نمی کند، بلکه چه بسا موجب   بی دینی نیز می گردد. شهید مطهری دراین مورد می گوید:« افرادی مانند من که با پرسش های مردم درباره مسائل مذهبی مواجه هستیم، کاملاً این حقیقت را درک می کنیم که بسیاری ازافراد، تحت تلقینات پدران ومادران جاهل ومبلّغان بی سواد، افکارغلطی درزمینه مسائل درذهنشان رسوخ کرده است وهمان افکارغلط اثرسوء بخشیده وآنها را درباره حقیقت دین ومذهب دچارتردید واحیاناً انکارکرده است؛ ازاین رو کوشش فراوانی لازم است صورت بگیرد که اصول مذهبی به صورت صحیح وواقعی خود به افراد تعلیم والقا شود»[9].

3- کمک به ایجاد تصوّری صحیح از موضوع، محمول ونسبت درقضایای اعتقادی: باید زمینه ای فراهم آورد تا دانش آموز تصوّری صحیح از اجزای قضیه اعتقادی به دست آورد؛ بدین صورت که موضوع، محمول ونسبت موضوع ومحمول را به درستی درذهن خود تصوّرکند. برای مثال، اگربخواهیم دانش آموزی حکمت خداوند را باور کند، نخست باید مفهوم خدا و حکمت و سپس رابطه میان آن دو را برای او تبیین نماییم. ذهن بدون داشتن تصوّری صحیح از مفهوم خدا، حکمت ونسبت میان آن دو، نمی تواند درباره ثبوت یا عدم ثبوت نسبت حکم کند.

4- بیان دلایل: آخرین گام درآموزش اعتقادات، بیان دلایل وجود یا عدم نسبت میان موضوع ومحمول قضایای اعتقادی است. با برداشتن این گام زمینه برای حکم کردن ذهن دانش آموز به وجود نسبت میان موضوع و محمول فراهم می شود. برای مثال درآموزش حکمت خداوند، پس ازآنکه دانش آموز تصوّر صحیحی ازخداوند، حکمت ونسبت میان آن دو به دست آورد و همچنین دلایلی که دلالت برثبوت این نسبت میان مفهوم خدا وحکمت دارد، برای او تبیین شد، ذهن او خود به خود حکم می کند که صفت حکمت برای خداوند ثابت است. بدین ترتیب   دانش آموز به حکمت خداوند باور پیدا می کند.

ب- نقش ایمان آفرینی(تبدیل باورهای ذهنی به باورهای قلبی)

ایمان، افزون بربعد شناختی، بعد دیگری نیزدارد که ازآن با عنوان خضوع و تسلیم قلبی نام می برند. بنابراین، معلّم افزون برنقش آموزشی، نقش دیگری نیزباید ایفا کند تا شناخت و باورذهنی دانش آموز به اعتقاد وایمان قلبی تبدیل شود.

چگونه می توان باورهای ذهنی را به باورهای قلبی تبدیل کرد؟

عواملی مانع تسلیم دربرابرباورهای ذهنی می شود که برخی ازاین عوامل، درونی و برخی دیگر بیرونی هستند. شکّ و تردید روانی، پیروی از هواهای نفسانی وعلاقه به لجام گسیختگی، برتری جویی وظلم وحسد، عوامل درونی هستند وریشه در روان فرد دارند. پیروی کورکورانه از سنّت های گذشته و بزرگان وسران جامعه نیزعوامل بیرونی هستند که ریشه درجامعه دارند. برای تبدیل باورهای ذهنی به باورهای قلبی، اقدامات ذیل مؤثّر است:

1- تقویت روحیه حقّ گرایی(بیدارکردن فطرت الهی): یکی ازشرایط لازم برای پذیرش حقیقت و ایمان به آن، وجود روحیه حقّ گرایی است، برخی موانع ایمان به طور مستقیم با نبود این روحیه ارتباط دارند. برتری جویی، ظلم و هوا پرستی به گونه ای ازنبود این روحیه سود می برند. بنابراین، یکی از راه های  غلبه بربعضی از موانع ایمان، تقویت روحیه حقّ گرایی است.

خداگرایی وخداپرستی، فطری انسان است ولازمه شکوفایی فطرت الهی، حقّ گرایی است پس حقّ گرایی نیز فطری انسان است. فعلیّت و شکوفایی فطریّات نیازمند تربیت وپرورش است. فطرت حقّ گرای دانش آموز درصورتی که تربیت و تقویت نشود، ممکن است تحت تأثیرعوامل نامناسب، به تدریج کارآیی خود را ازدست بدهد؛ ازاین رو، مهمّ ترین نقش معلّم دراین زمینه، این است که فطرت الهی حقّ گرای دانش آموز را ازگزند عوامل منفی حفظ وآن را شکوفا کند.

2- تقویت قدرت تفکّر وتشخیص حقّ ازباطل: ازآنجا که حقّ گرایی درسرشت انسان نهاده شده است، عموم مردم درعمق وجود خود، پذیرای حقّ هستند. یکی ازدلایل موفّقیت انبیاء در دعوت مردم به حقّ، این بود که        چون مردم فطرتاً طالب حقّ هستند، به آسانی دعوت آنان را می پذیرفتند. درمقابل، یکی ازعلّت های مخالفت با انبیاء، این بوده که درتعارض میان دعوت انبیاء و مخالفان آنان، مردم توانایی تشخیص حقّ ازباطل را نداشتند؛ از  این رو، گمان می کردند دعوت پیامبران باطل است.

پیروی بی چون و چرای مردم از سنّت ها و طبقات متنفّذ جامعه(دو مانع عمده درپذیرش دعوت انبیاء) نیز در این ریشه دارد که رفتارها و نگرش ها و باورهای طبقات متنفّذ را بر حقّ می دانند.

یکی از راه های غلبه برموانع ایمان(پیروی کورکورانه از جمع و طبقات متنفّذ جامعه و پیروی از هواهای نفسانی) تقویت قدرت تفکّر است. دراین صورت افراد به سادگی تحت تأثیرالقائات نادرست گروه ها، افراد و صاحبان منافع قرار نمی گیرند و به آسانی از راه راست منحرف نمی شوند.

3- مقبولیّت واعتبار معلّم: درفرهنگ ایرانی- اسلامی برشخصیّت معلّم و نقش بی نظیراو در تربیت به طورکلّی، و درتربیت دینی به طورخاص، بسیارتأکید شده است. شهید ثانی می گوید:« مَثَلُ العالمِ وَ المُتَعَلِّمِ مَثَلُ الشَّمعِ وَ الفَصِّ فَاِنَّهُ لایَنتَقِشُ فِی الشَّمعِ اِلّا ما هُوَ مَنقوشٌ فِی الفَصِّ[10]؛ مثل عالم و دانشجو مثل شمع و نگین انگشتر است؛ زیرا برشمع جزآنچه برنگین حکّ شده، منقوش نمی شود».

تأثیرگذاری شخصیّت معلّم بردانش آموزان ازاین واقعیّت سرچشمه می گیرد؛که شخصیّت معلّم و رفتار و گفتار او درنظردانش آموزان، نمونه شخصیّت مقبول و رفتار و گفتاردرست است. بدین سبب درفرهنگ اسلامی براین موضوع تأکید شده که معلّم و عالم دینی بیش از دیگران وپیش ازآنها باید به اصلاح شخصیّت و رفتار و گفتارخود بپردازد؛ زیرا درغیراین صورت اعتبارو محبوبیّت خود را از دست می دهد و ازدست دادن این جایگاه رفیع، به معنای ازدست دادن تأثیرگذاری است.

4- محبوبیّت معلّم: محبوبیّت معلّم به او این امکان را می دهد تا به آسانی موانع تبدیل باورذهنی به ایمان قلبی را ازمیان بردارد و بدین ترتیب، بذرباورهای دینی را در روح و قلب دانش آموزان به باربنشاند.

محبوبیّت معلّم دو کارکرد مهمّ دارد: نخست آنکه به معلّم امکان می دهد درلایه های درونی شخصیّت    دانش آموز نفوذ کند، دوّم آنکه تأثیرگذاری تربیتی معلّم را آسان می نماید.

5- انتخاب رویکرد  مناسب دربیان آموزهای دینی: چگونگی بیان آموزهای دینی، نقش مهمّی درپذیرش یا عدم پذیرش آنها دارد. برای مثال؛ اگرمعلّم درخداشناسی تنها به بیان دلایل فلسفی اثبات وجود خدا و صفاتی مانند توحید وقدرت خدا بپردازد، درس خداشناسی خسته کننده و غیرجذّاب می شود و نتیجه ای جز، دل زدگی     دانش آموزان از مباحث اعتقادی نخواهد داشت. سیره معصومان درآموزش توحید وخدا شناسی به این صورت است که اولاً: از دلایل فلسفی پیچیده برای آموزش توحید استفاده نمی کردند مگراینکه پرسشی برای مخاطب مطرح شده باشد که بدون استفاده از مباحث فلسفی امکان پاسخ گویی وجود نداشته باشد. ثانیاً درمعرّفی خدا، بیشتر آن دسته ازصفات خدا را بیان می کردند که با زندگی روزمرّه مردم ازتباط دارد. همچنین نوع برخورد خدا را با اصناف مردم و با رفتارهای گوناگون مردم درموقعیّت های مختلف، بیان می کردند.

6- پرهیز از افراط وتفریط دربیان آموزهای دینی: اعتقادات اسلامی درصورتی که به دور از افراط و تفریط بیان شوند، بسیارجذاب تر، معقول تر، قابل قبول تر و کاراتراست و درنتیجه، دانش آموز به آسانی و با اشتیاق آنها را می پذیرد. معصومان(ع) درتبیین معارف اعتقادی به شدّت از افراط و تفریط پرهیز می کردند و دیگران را نیز ازآن برحذر می داشتند؛ برای مثال، درمقام معرّفی خدا و صفات او تنها صفت رحمانیّت و بخشندگی خدا را مطرح     نمی کردند، بلکه درکنارآن، صفت قهاریّت خدا را نیزمطرح می کردند؛ همچنین درکنار بیان انواع عذاب های الهی، پاداش ها، نعمت های بهشتی و عفو و کرم الهی را نیزبیان می کردند.

7- هماهنگی ومشارکت تمام کادرمدرسه درتربیت اعتقادی: تربیت و به ویزه تربیت دینی جزبا هماهنگی و مشارکت کامل تمام کادرآموزشی و اداری مدرسه، به اهداف خود نمی رسد.

نخست آنکه تربیت دینی با آموزش در هم تنیده است، ازاین رو هرمعلّم، خواسته یا ناخواسته درکنارفعّالیت های آموزشی، به طورغیرمستقیم برشکل گیری نگرش ها، باورها، رفتارها و درنهایت شخصیّت دانش آموز تأثیر می گذارد.

دوّم آنکه دردیگرساعت های درسی کلاس(غیرازساعت درس دینی)، فرصت هایی برای آموزش یا تأکید بربعضی ازمفاهیم دینی به وجود می آید که چه بسا درکلاس دینی آن فرصت ها به دست نمی آید.

سوّم آنکه تکرار و تأکید دیگرمعلّمان برمطالبی که معلّم دینی آموزش می دهد، موجب اعتماد بیشتربه درستی گفته ها و آموزه های معلّم دینی، و افزایش تأثیرگذاری تربیتی او و تقویت اعتقادات دانش آموزان می شود.

8- پاسخ به پرسش ها وشبهه ها: یکی ازعواملی که مانع پذیرش اعتقادات یا موجب تردید درآنها می شود، وجود برخی پرسش ها وشبهه ها است. برای ایجاد اعتقادی خاص، راهی جزمتقاعد کردن ذهن به درستی عقیده مذکوروجود ندارد، دادن پاسخ های مستدلّ و معقول به پرسش ها و شبهه ها برای متقاعد کردن ذهن لازم است.

داشتن پرسش ها و پاسخ های بی پاسخ، نه تنها مانع باور و اعتقاد است بلکه اعتقاد موجود را نیز به تدریج متزلزل و سرانجام نابود می کند.

9- مقاوم سازی اعتقادات دانش آموزان: انسان موجودی پویا و درحال تغییراست. اعتقادات انسان نبز از این قاعده، مستثنا نیست و ممکن است به مرور زمان و به دلایل مختلف تغییرکند یا حدّاقل تضعیف شود. این امربه ویزه زمانی رخ می دهد، که جامعه درمعرض افکار و عقاید گوناگون قراردارد؛ ازاین رو، لازم است تدبیرهایی برای     مقاوم سازی عقاید دانش آموزان اندیشیده شود[11].



1- سوره قلم ، آیه1

2-  سوره مجادله ، آیه11

3-  سوره بقره ، آیه31 وسوره علق ، آیه 5

4-  سوره آل عمران ، آیه 164

5- سوره آل عمران ، آیه 164

6- « ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ » ، سوره مائده ، آیه 99

7-   سوره جمعه ، آیه2و سوره آل عمران ، آیه 164

8- دزاکام، علی ، معرفت دینی،[بی جا] ، مرکز پزوهش های اسلامی نهاد نمایندگی مقام معظّم رهبری در دانشگاه ها،1377ش، ص22

9- همان، ص101وامدادهای غیبی ، ص48

10- طبا طبایی، سیّد محمدرضا ،المراد من منیة المرید، قم، مؤسّسه دارالعلم، 1377ش، ص89

11- درتدوین این مقاله ازکتاب «نقش معلّم درتربیت دینی»، تألیف محمد داودی؛ پزوهشکده حوزه ودانشگاه،چاپ تابستان 1384، ص130تا192 بهره گرفته شده است.

+ نوشته شده توسط جمال انصاری نیا در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 22:31 |